|
|
همچنانکه اکثریت قریب به اتفاق نامزدهای ریاست جمهوری اعلام کرده بودند بعد از رد صلاحیت به نظر شورای نگهبان احترام می گذارند، در عمل همین رویکرد را در پیش گرفته اند،اما اسنفدیار رحیم مشایی نامزد رد صلاحیت شده انتخابات گفته که خودش جدا و آقای احمدی نژاد به صورت جداگانه پیگیر رد صلاحیت وی خواهند شد. احمدی نژاد پیش تر یک بار برای ثبت نام مشایی مرخصی گرفته است.
بعد از پایان مهلت ده روزه بررسی صلاحیت ها، بسیاری از نامزدهای رد صلاحیت شده همچنانکه پیش تر گفته بودند تمکین به قانون و احترام به نظر شورای نگهبان را به عنوان مسلک سیاسی خود برگزیدند، تنها نامزدی که اعلام کرد نظر شورای نگهبان را ظلم به خود می داند اسفندیار رحیم مشایی بود.
البته صادق واعظ زاده هم گفته که ضمن تمکین و احترام به شورای نگهبان نسبت به عدم تایید صلاحیت خود، از راه قانونی اعتراض خود را پیگیری خواهد کرد.
اسفندیار رحیم مشایی رییس دبیرخانه جنبش عدم تعهد و کاندیدای رد صلاحیت شده یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهور شب گذشته بعد از اعلام نتایج بررسی صلاحیت ها در شورای نگهبان در پاسخ به این سئوال که واکنش شما در قبال رد صلاحیت در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری چیست، گفت: من پیش از این درباره این مسئله صحبت کرده ام. من رد صلاحیت خود را ظلم می دانم و حل آن را از طریق مقام معظم رهبری پیگیر خواهم بود.
این کاندیدای رد صلاحیت شده یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گفت: البته من خودم هنوز خبر رد صلاحیت خود را نشنیدهام، اما برخی از دوستان به من اطلاع دادهاند که تلویزیون اسم من را جزو کاندیداهای تایید صلاحیت شده ذکر نکرده است.
وی در پاسخ به این سئوال که آیا رییس جمهور هم در این باره رایزنی خواهد کرد و یا نه افزود: من به صورت جداگانه و آقای احمدینژاد نیز به صورت جداگانه در این باره با رهبری عزیز رایزنی خواهیم کرد.
21 اردیبهشت ماه محمود احمدی نژاد وقتی به همراه اسفندیار رحیم مشایی در وزارت کشور حضور پیدا کرد، در مواجهه با پرسش خبرنگاران که از او پرسیده بودند آیا این حضورش شائبه ورود قوه اجرایی به انتخابات به نفع یک نامزد خاص را ایجاد نمی کند گفته بود که آن روز را مرخصی گرفته است.
محمود احمدی نژاد در طول ده روزی که شورای نگهبان مشغول بررسی صلاحیت ها بود سه بار سفر خود را لغو کرد که گفته می شد ترجیح داده است در تهران بماند و پیگیر وضعیت صلاحیت مشایی باشد. محمود احمدی نژاد هم گفته که بنده جناب آقاي رحيم مشايي را به عنوان فردي مومن، صالح و مفيد براي كشور مي دانم و با شناخت ويژگي ها و توانمندي هايشان، ايشان را معرفي كردم اما مظلوم واقع شده است او تاکید کرده که اين موضوع را از طريق مقام معظم رهبري تا لحظه آخر تعقيب خواهم كرد و اميدوارم مشكل حل شود و البته مشكلي نخواهد بود.
حالا باید دید او که پیش تر برای ثبت نام مشایی در انتخابات یک روز را به مرخصی رفته است آیا بار دیگر برای پیگیری رد صلاحیت مشایی از مرخصی استفاده می کند یا خیر؟
چندی پیش مطلبی در وبلاگم نوشتم که با حضور آیت الله هاشمی رفسنجانی جو سیاسی کشور دگر گون شد ..
وبعداز انتشار این مطلب بعضی از دوستانم فکر کردند که بنده مواضع خود را تغییر داده و به طرف ستاد هاشمی روانه گشته ام که باید متذکر شوم پیمانی که با دکتر قالیباف بسته ایم نا گسستنی است وهیچگاه از بین نخواهد رفت و بنده تا به امروز هیچ کس را در تعهد و تخصص برای آبادانی ایران به جز دکتر قالیباف ندیدم .که بخواهم در مواضعم تغییری ایجاد کند بلکه کماکان در خدمت دوستان عزیزم در جبهه پیشرفت وعدالت ایران اسلامی مشغول فعالیت می باشم وحتی اگر هم دکتر قالیباف هم از این عرصه به هر نحوی خارج شود که این امر از محالات می باشد در باره کاندیدای دیگری فکر نخواهم کرد ..شاید اتفاق خاصی روی دهد ....
حاج باقر ما تا اخر ایستاده ایم/ما از نسل همان مردان پشت جبهه هاییم /نه نامردان امروزی

ثروت مان آقایمان امام خامنه ای است و از این ثروت تا پای جان محافظت خواهیم کرد ..
قلمم تیری است که برای دشمنان نظام که از کمانم که تفکرم است به سوی انها شلیک خواهد شد

حضور هاشمی چه تاثیری بر تحولات سیاسی واقتصادی کشور دارد ؟؟؟
چند روز پیش با حضور آیت الله هاشمی رفسنجانی در ستاد انتخابات وزارت کشور ونام نویسی برای انتخابات ریاست جمهوری جو سیاسی ایران دگر گون شد گویا دوباره مردم تحریم ها ،گرانی ها و ناملایمات سیاسی را فراموش کرده اند وخود را برای حضور در یک انتخابات پر شور که همانا مقام معظم رهبری بر روی آن تاکید دارند آماده می کنند ..
نمی دانم آیا این درست است یا شایعه ، بازاریان وکسبه هم با حضور هاشمی انگار ساز همراهی خود با رییس جمهور آینده را کوک کرده اند وقیمتها رو به افول است شنیده شده است در چند روز گذشته قیمتهای دلار وسکه وآهن در بازار رو به کاهش است .آیا این روند عادی است یا با حضور هاشمی این اتفاق افتاده است ؟؟؟؟
بارها شنیده ایم و دیده ایم که آقای هاشمی وقتی که سخنی می گوید مورد انتقاد شدیدی قرار می گیرد و وقتی هم که سکوت می کند باز هم مورد آماج انتقادهای اکثر گروههای سیاسی قرار می گیرد ؟؟؟؟
وآیا اقای هاشمی ویژگی های یک رییس جمهور مطلوب را دارد ؟؟

این
روزها که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری قرار گرفته ایم، فرزندان روسای
جمهور سابق و فعلی کشور هم دستی بر آتش گرفته اند، فرزندان هاشمی
رفسنجانی سوژه گفت وگوی هفته نامه های تحلیلی شده بودند تا بگویند پدر را
میلی به حضور در انتخابات نیست که البته با ثبت نام پدرشان در انتخابات این
حرفهای آنها نیز بی اثر ماند. فرزند احمدی نژاد در صفحه فیس بوک وارد
دعوای پدر با لاریجانی ها می شود و می نویسد که صد سال دیگر برای پدرش
بزرگداشت می گیرند و فرزند سید محمد خاتمی را خیلی خبری در این وادی نیست.
در بین فرزندان سه رئیس جمهور آخرین ایران، بچه های هاشمی رفسنجانی سیاسی
ترینشان هستند، دستی بر امور اقتصاد دارند و در عرصه ورزش و امور اجتماعی
هم سرک میکشند. به واقع حوزه های فعالیت 3 پسر و 2 دختر رئیس جمهور دوران
سازندگی، بین شان تقسیم شده است. محسن کمتر سعی می کند خودش را اهل حاشیه
نشان دهد و بیشتر از خود چهره ای معتدل به نمایش گذاشته است. پیشتر رئیس
دفتر پدرش در مجمع تشخیص مصلحت نظام بود و صاحب همان موسسه انتشاراتی که
کتب خاطرات پدرش از قبل و بعد از انقلاب اسلامی را منتشر می کرد. مدیر
عامل سابق مترو اما در جریان انتخابات سال 88- اگر چه به بهانه پاسخ به
اتهاماتی که به خود، برادران و خواهرانش وارد شده بود- نامههای سرگشاده ای
نوشت که آن اعتدال در چهرهاش رنگ باخت و خود را از مسیرهای بدون جنجال
خارج کرد.
حتی در ازدواج دختران و پسران هاشمی هم باید قائل به
تفاوتی ظریف شد. حتی در تاثیری که از ازدواجشان گرفته اند. هر سه پسران
ازدواج فامیلی کرده اند، گیرم حالا این میان ازدواج مهدی با دختر محمد
هاشمی- عمویش- را بتوان در جرگه ازدواج های سیاسی ردیف کرد اما محسن با
دخترخاله اش ازدواج کرده و یاسر با دختر پسرخاله اش. فاطمه و فائزه اگر
چه با ازدواج با فرزندان حسن لاهوتی ازدواج سیاسی کرده اند اما فائزه
بیشتر به سیاست علاقه نشان می دهد تا فاطمه. فاطمه برخلاف فائزه خیلی اهل
قیل و قال نیست اما این اواخر در فرودگاه امام هنگام ورود برادرش مهدی به
ایران، تنه به تنه فائزه زد، او بیشتر در کارهای اجتماعی فعالیت دارد و
در سال 1385 مورد تقدیر فدراسیون بین المللی تالاسمی قرار گرفت. میگویند
پیشنهاد اجباری شدن آزمایش تالاسمی پیش از ازدواج، درمان رایگان بیماران
تالاسمی و کمک به تأسیس و راهاندازی مراکز درمانی تالاسمی از جمله
اقدامات وی بوده است. اما مهدی! در چهره شدن و حاشیه سازی با فائزه رقابتی
سنگین دارد، مثل فائزه نتوانسته است به مجلس راه پیدا کند یا اصلا شانسش
رو در این حوزه نیازموده است که احیانا در انتخابات مجلس ششم شکست بخورد
اما در ستاد انتخاباتی پدرش در انتخابات سال 84 فعالیت داشت و در انتخابات
88 هم چنان کرد که نام او در دادگاههای متهمان حوادث پس از انتخابات مکرر
بر زبان آمد. مهدی که بعد از انتخابات 88 به بهانه تحصیل از ایران خارج
شده و در لندن به سر می برد، مهر ماه به تهران آمد و بنا به همان اتهاماتی
که بر او وارد شد روانه زندان شد، مثل خواهرش فائزه که بنا به همان اتهام
فعالیت تبلیغی علیه نظام 6 ماه به حبس محکوم شده است و یک روز قبل از
مهدی به زندان رفت. فائزه روزهای آخر دوران محکومیتش را سپری می کند و اما
به خاطر اخلال در زندان پرونده دیگری هم برای او تشکیل شده است. مهدی هم
که به قید وثیقه میلیاردی آزاد شده است به زودی محاکمه می شود. قاضی
رسیدگی کننده به پرونده او غریبه نیست. قاضی ناصر سراج که تا یکسال پیش
درگیر پرونده فساد بزرگ بانکی بود به عنوان قاضی پرونده مهدی هاشمی انتخاب
شده است.
یاسر در این میان تعلق خاطری به سوارکاری و پرورش اسب
دارد. نامزد ریاست فدارسیون سوارکاری می شود و مثل مهدی که علاقه زیادی به
کارهای اقتصادی دارد و اتهامات نفتی ثابت نشده هم در این زمینه متوجه
اوست، ظرایف کارهای اقتصادی را خوب می شناسد و دستی بر صادرات و واردات
دارد.
فعالیت فیس بوکی عماد
درباره دو
دختر و یک پسر سید محمد خاتمی حاشیه های زیادی وجود ندارد. به غیر از
فعالیت های فیس بوکی عماد تنها پسر رئیس جمهور دوران اصلاحات که در حوادث
پس از انتخابات سال 88 شدت گرفته بود اندک خبری می توان درباره فعالیت این
روزهای فرزندان رئیس جمهور دوران اصلاحات پیدا کرد. شاید دلیل این حاشیه
های اندک در خروج دو دختر خاتمی از ایران و زندگی شان در کشورهای اروپایی
باشد. یکی را می گویند در ایتالیا و دیگری در انگلیس. سال 84 هم حرف و
حدیث هایی درباره نحوه ورود لیلا دختر بزرگ سید محمد خاتمی به دانشگاه و
تحصیل او در مقطع کارشناسی ارشد منتشر شد که همو خود در نامه ای به آن
ادعاها پاسخ داد و نوشت که در سال 81 دوره دکترایش را به پایان رسانده و
نیازی به تحصیل مجدد در مقطع کارشناسی ارشد ندارد. نرگس، خواهر کوچکتر
لیلا، هم در زمان حضورش در ایران بیشتر به تحصیل مشغول بود. ازدواج سید
عماد خاتمی، فرزند 26 ساله سید محمد خاتمی در اسفند سال گذشته خبری
غیرسیاسی بود که درباره این خانواده منتشر شد و بعدها هم حاشیه نگاری هایی
بر آن صورت گرفت.
شاید از آن روی که گفته شد او شهریور ماه امسال
ماه عسل خود را به اروپا رفته بود و رسانه های منتقد اصلاحات، این سفر
را زیر ذره بین گرفته بودند. نه عماد، نه لیلا و نه نرگس هیچ کدام در عرصه
سیاسی وارد نشدند. لیلا دختر بزرگتر سید محمد خاتمی که در تصویرهای قدیمی
پدرش هم همراه اوست از دانش آموختگان شناخته شده ریاضی کشور بود.
برای پدرم بزرگداشت می گیرند
نام علیرضا احمدی نژاد چندی پیش وقتی نوه پسری رئیس جمهور به دنیا آمد، بر
سر زبان ها افتاد. علیرضا پسر کوچکتر احمدی نژاد کمتر از مهدی شناخته شده
است. یعنی به آن اندازه که مهدی حاشیه دارد و نامش در رسانه هاست، علیرضا
نیست. مهدی اما داماد اسفندیار رحیم مشایی رئیس سابق دفتر رئیس جمهور است
و همین ازدواج کافی است که وارد عرصه سیاست شود. فارغ التحصیل دانشگاه
آزاد واحد تهران مرکز است. در مقطعی گفته می شد که او در بازرسی ریاست
جمهوری حضوری فعال دارد اما حکمی به نام وی نخورده است.نقطه اشتراک مهدی و
عماد را باید در فعالیت های فیس بوکی آن ها دانست. چندی پیش در این شبکه
اجتماعی عکسی از اسفندیار رحیم مشایی منتشر شد که مهدی احمدی نژاد در ذیل
آن عکس نوشته بود«بعضیها هیچ هنری ندارند به جز اینکه به دیگران برچسب
بزنند و چون چیزی برای اثبات ندارند اثبات خود را در نفی دیگران می دانند .
فرض کنیم تمام مستکبرین و فتنه گران و منحرفین از بین رفتند ، حرف حساب
شما چیه؟»
سوای حضورش در نیویورک و اجلاس سازمان ملل و برخی
سفرهای خارجی که با پدر می رود، چندی پیش ماجرای تحصیل او در شعبه
دانشگاه شریف واحد کیش نیز برای او دردسر ساز شد. گفته شد که هزینه تحصیل
تمامی رشته ها در واحد کیش دانشگاه شریف نزدیک 20 میلیون تومان در هر ترم
است. گیرم این وسط برخی سایت ها هزینه سکونت مهدی احمدی نژاد در یکی از
برج های کیش را هم محاسبه کرده و به این رقم افزوده بودند . بعد از این
اتفاقات روابط عمومی دانشگاه شریف در اطلاعیه ای نوشت که هزینه تحصیل کل
دوره به مراتب پایین تر از آن چیزی است که در رسانه ها اعلام شده است.
مهدی همین اواخر وارد دعوای لاریجانی- احمدی نژاد هم شد و در پیامی با
عنوان «منطق خوارج» نوشت: «از تمام تریبون ها شبانه روز فحش و توهین سرازیر
می کنند ولی تا به آن ها بگویی خودتان هستید می شوی بی ادب»
داماد
اسفندیار رحیم مشایی افزود: «استدلال دوستانی که احمدی نژاد و لاریجانی را
کنار هم قرار می دهند شبیه کسانی است که می گفتند علی و معاویه امت
اسلامی را به تفرقه کشاندند و هر دو از دین خارجند و البته تیغشان تنها
بر سر علی فرود می آید.»
مهدی احمدی نژاد در بخش دیگری از نوشته
هایش، وعده می دهد که «100 سال دیگه مردم برای احمدی نژاد روز بزرگداشت
نژاد رو توی تقویم» می گذارند
کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری با تاکید بر اینکه انتخابات ۲۴ خرداد باید
زمینه ساز وحدت ملی باشد گفت: اگر فردی کاندیدا می شود بخاطر اینکه قدش از
دیگران بلندتر است نباید دیگران بترسند و بهراسند. دکتر حسن روحانی که عصر
امروز در جمع دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف سخن می گفت اظهار کرد: ایجاد
فضای آزاد، حفظ منزلت دانشجو و استاد و فراهم کردن فضا فعالیت علمی در این
سرزمین باعث خواهد شد ما بتوانیم از سرمایه های علمی سرزمین مان بهره
ببریم.

وی افزود: برای آنکه کشور به توسعه و رشد برسد باید منشاء این موضوع یعنی
دانشگاه آزادی که همه دانشجویان و اساتیدش دارای منزلت باشند را دریابیم.
بنده اعتقاد دارم برای نجات کشور از شرایط امروز نیاز به آشتی با فرهنگ،
دین، طبیعت، جامعه و... داریم تا بتوانیم از این طریق فاصله ها را کم کنیم.
کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری با تاکید بر اینکه به خاطر بیان یک جمله
انتقادی نباید دانشمندان و اساتید را اخراج کرد و یا در فکر بستن دانشکده
ای افتاد ابراز امیدواری کرد که نه دانشکده مدیریت و نه دانشکده اقتصاد
دانشگاه شریف هیچگاه خسته نشوند. برای این موضوع باید آستانه تحملمان را
بالا ببریم نه اینکه اگر اساتید دانشگاه و یا دانشکده ای به دولت نامه
نوشتند و خواستار اصلاح رویه اقتصادی کشور شدند برای بستن آن دانشگاه و یا
دانشکده تلاش کنیم. بنده معتقدم که در این صورت باید دست آن اساتید را
بوسید.
وی ادامه داد: اگر شورای پول و اعتبار را نیمه تعطیل نمی کردند شاید افزایش میزان نقدینگی برای ما مشکل ساز نمی شد. اگر از نظر کارشناسان اقتصاد استفاده می کردیم قطعا می توانستیم نقدینگی موجود را به سمت تولید هدایت کنیم. برای بهبود اوضاع کشور بهتر است با اساتید و محققان آشتی کرده و شکاف ها را کم کنیم.
روحانی خواستار کاهش فاصله ها و کنار گذاشتن اختلافات و گره های گذشته شد و گفت: آیا ادامه این مباحث به نفع ما هست؟ مگر می توان هر فردی را با اتهام زدن به بیگانگان نسبت دهیم اگر چنین است چرا آن فرد باید آزاد باشد و محاکمه نشود. چرا در رسانه های عمومی بدون اینکه فردی محاکمه و مجرم شناخته شده باشد به عنوان مجرم معرفی می شود قطعا ادامه این وضع به نفع کشور نیست. وی با تاکید بر این که انتخابات ۲۴ خرداد باید زمینه ساز وحدت ملی در کشور باشد افزود: چرا اگر فردی کاندیدا می شود به خاطر اینکه قدش نسبت به دیگر کاندیدا بلندتر است دیگران می ترسند و می هراسند. باید مقداری تسامح داشته باشیم و بگذاریم کسانی که از فیلتر شورای نگهبان عبور می کنند زمینه ساز تعامل و مشارکت و وحدت بیشتر در جامعه باشند.


حماسه ای دیگر برای مقابله با بحران ها و تنگناهای موجود کشور به کار گیرند.
جلسه امروز شورای مشورتی اصلاح طلبان با حضور سید محمد خاتمی به منظور بررسی آخرین تحولات انتخابات ریاست جمهوری تشکیل شد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، این شورا ضمن ابراز خوشوقتی فراوان از ورود جناب آقای هاشمی رفسنجانی به عرصه انتخابات، این اقدام فداکارانه را فرصتی ملی و فراجناحی دانسته و آمادگی شخصیت ها و گروه های اصلاح طلب را در حمایت همه جانبه از ایشان اعلام می دارد.
از همه نیروهایی که خیر کشور و انقلاب اسلامی را می خواهند نیز انتظار دارد فارغ از وابستگی های جناحی با هماهنگی کامل با ستاد انتخاباتی ایشان توان خود را برای خلق حماسه ای دیگر برای مقابله با بحران ها و تنگناهای موجود کشور به کار گیرند
بسمه تعالی
نقدی بر عملکرد مسئولین اداره ورزش وجوانان شهرستان آمل
با عرض سلام وخسته نباشید حضور مسئولان محترم اداره ورزش وجوانان شهرستان آمل قابل توجه اینکه فضای نقد باید در جامعه نهادینه گردد ونباید نقد ونقادی را بهانه ای برای تخریب دانست وما در این نقدمان خدای ناکرده قصد تخریب کسی را نداشته ونداریم وامیدواریم با توضیح مسئولین جوابهای این نقدمان را بگیریم ....
دیربازی است که ورزش در جامعه جای خود را برای سالم ماندن وتندرستی جسم به تفریح یا سرگرمی ویا زیباییی داده است .وکسی هم نیست که برنامه ای برای ورزش داشته باشد تا بتواند برای جوانان ورزش دوست ورزش را به معنای درست اجرا بنماید به نظر بنده عدم مدیریت در ادارات ورزشی موجب این تهاجمات شده است به طوری که تعداد سفره خانه های سنتی در شهرستان آمل چندین برابر باشگاههای ورزشی شده است این را می توان از عدم درک صحیح مدیران ورزش در ورزش مشاهده نمود که به این معقوله هم در این نقدمان خواهیم پرداخت ..
چندی پیش یکی از مدیران اداره ورزش وجوانان شهرستان آمل که فکرمیکنم معاونت محترم آن اداره بوده است در مصاحبه ای با سایت کمال نیوز عنوان نمودند که در حال ساماندهی باشگاههای ورزشی در شهرستان آمل هستیم وتعداد 100باشگاه شناسایی شدند که 60 باشگاه را با صدور مجوز ساماندهی کردیم وبقیه هم در حال ساماندهی وصدور مجوز می باشند وان دسته از کسانی راکه از گرفتن مجوز طفره می روند توسط این اداره وبا کمک پلیس اماکن نیروی انتظامی پلمپ می شوند ..در این جا در می یابیم که این مسئول محترم هیچگونه اطلاعی از ورزش وباشگاه ندارند ودراین جا چند نکته را به سمع ونظر ایشان و مسئولین محترم می رسانیم .
مطلب دوم اینکه شما اعلام فرمودید 100 باشگاه را تحت پوشش دارید بفرمایید کدام باشگاهها تحت پوشش شماست وباشگاههای شما چه امکاناتی را به ورزشکاران می دهد وشهریه باشگاههای شما چقدر می باشد ؟؟
بازهم فکر کنم که از این موضوع بی اطلاع هستید ..پس از تحقیقات به عمل آمده توسط یک گروه از ورزشکاران و علاقه مندان به ورزش باید به عرض مبارکتان برسانیم شهریه باشگاههای دولتی 10 هزار تومان است طوری که شهریه باشگاهها از مبلغ 8000 هزار تومان در زمان آقای جمشید پناه به مبلغ 20 هزار تومان افزایش پیدا کرده است ونکته حائز اهمیت اینکه هیچگونه امکانتی باشگاههای شما ندارند در یک نمونه برایتان مثال می آورم همین باشکاه کاراته یا سالن بوکس چه امکاناتی دارد فاقد از یک دستشویی تمیز .دوش آب گرم که ندارد سیستم سرمایشی وگرمایشی ندارد وغیره ..
پس چگونه می توانید اذعان کنید که دارید برای ورزش شهر کار می کنید
مسئولین محترم آیا سری به باشگاهها شهر زده اید یا اینکه اصلا در جریان موضوع نیستید بنده در این دوماه به اکثر باشگاهها رجوع کردم ومشاهده نمودم تعداد کسانی که در سال قبل در باشگاه بودند به تعداد کسانی که الان عضو هستند نصف شده است .باید راهی برای این موضوع مهم پیدا کرد باید رابطه ورزش با جوانان را حفظ کرد ....
نمی دانم به چه زبانی بیان کنم این موضوع را که در شهرستان آمل یک باشگاه پیشرفته نداریم که بتوانیم به ان اشاره کنیم تا از زحمات شما تشکر کنیم وبر خود ببالیم که مسئولین ورزش شهر آن را احداث ومدیریت می کنند.
شهر آمل با اینهمه استعداد ورزشی ونخبگان ورزشی همچون قاسم رضایی ها دارد آیا باید وضعش این باشد ؟؟؟؟
عدم بی مدیریتی در جشن شادی وقهرمانی تیم کاله
در شب و روز پیروزی های تیم کاله در دو مرحله کشوری واسیایی عدم مدیرت صحییح مسئولین ورزش باعث مشکلاتی برای شهروندان وجوانان ورزش دوست شد که نمی خواهیم به حاشیه برویم و به این مشکلات بپردازیم.. می خواهیم این نکته را به سمع ونظرتان برسانیم که می شد با یک برنامه ریزی درست ومنسجم جوانان غیورو ورزش دوست شهر را در سالن پیامبر اعظم(ص) جمع کرد وهمرا ه با جشن و شادی وحضور مسئولین شهری جشنی زیبا وبدون دغدغه برگزار کرد ..
مسئوین محترم اداره ورزش وجوانان شهرستان آمل آیا می شود از شما خواهش کرد که عملکرد خود را به مردم شهرستان آمل اعلام بفرمایید که در زمان تصدی شما چه کارهایی برای ورزش وباشگاههای ورزشی انجام شده است ودر حال انجام است ما هم خواهان نقطه نظرات شما هستیم واین حق را برای شما محترم می شماریم .
باید به عرض جنابعالی وکلیه مسئولین شهری برسانیم که عدم توجه مدیران محترم در شهر آمل تعداد سفره خانه های سنتی وقلیان سرا ها از تعدا باشگاههای ورزشی ما روز به روز در حال افزایش وبه طوری که به تعدا هر یک باشگاه چهار سفره خانه وقلیان سرا وجود دارد وما در هیچ کجا نمی خوانیم ونمی بینیم که یک مسئولی از اداره ورزش وجوانان به این موضوع اعتراض کرده باشد آخر سکوت شما چه معنایی دارد شما متولی ورزش شهرستان هستید وباید به این روند کزایی اعتراض کنید .مدیران محترم تفرج گاه جوانان ما سفره خانه ها وقلیلان سرا ها شده است طوری که باید جوانان را به سوی ورزش تشویق کرد!!!! نمی دانیم به چه کسی اعتراض کنیم چون در جایگاه اعتراض نیستیم واعتراض کردن تاوان سنگینی دارد که نمی خواهیم وارد مسائل زیربنایی شویم .. البته شما مدیران محترم اداره ورزش وجوانان، شمامسئولین روسای ما هستید که باید به این روند اعتراض کنیدچون در نظام اسلامی این سلسله مراتب است که باید رعایت شود که ما به این مهم اعتقاد داریم .مدیران محترم درب باشگاه را بستن هنر نیست!!!!!
مسئولین محترم بیشتر باشگاههای ما از کمبود وسایل ورزشی رنج می برند ومربیان دلسوز وخدومی که تمامی وجودشان برای جوانان می تپد مکانی را اجاره می کنند واز زندگی خود می زنند وبه فرزندان ما تعلیم می دهندویا اینکه دوستان دیگری با سرمایه اولیه خود که زیاد هم هست پیشرفته ترین وسایل را می آورند وشما به بهانه مجوز باآنان برخورد میکنید چرا وقتی که هیچگونه کمکی از شما مسئولین محترم نمی گیرند ودر اخر هم شما از انها طلبکار می شوید وعنوان می دارید که بدون مجوز می باشند وباید پلمپ شوند اگر این مدیریت است که شما برای باشگاه مجوز صادر کنید و به مسئولین بالایی خود آمار بدهید پس وای بر مدیریت ورزش این شهر !!!
مدیران محترم هر زمان به هر مسئولی انتقاد می کنیم می گویند باشگاهها را دادیم به بخش خصوصی وبه ما ربطی ندارد وباید بخش خصوصی جواب بدهد آخر این سوال بر ذهنمان نقش می بندد که بخش خصوصی را بر چه مبنایی انتخاب میکنید که باید اینطور به ورزش یک شهر لطمه وارد کنند.آخر ورزشکار چه کناهی کرده که باید چوب نابخردی یک سری افراد که اصلا آشنایی به ورزش ندارندرا بخورد و برای آنان تصمیم بگیرند ..
آنقدر مشکلات ورزش در این شهر زیاد است که هر چه بر ذهن خود فشار می آورم قلم همچون اسب سرکشی راه می رود ومی نویسد که این نوشتن دردی است بر دل وچرکی است که بر صورت ورزش این شهر نشسته است !!!!!
سوالی از مدیران محترم اداره ورزش وجوانان دارم سوال این است که بازرسی شما از باشگاههای ورزشی بر چه مبنایی است؟؟؟؟
در تماس تلفنی که با یکی از مسئولین اداره ورزش وجوانان استان داشتیم برای در خواست این که باید باشگاههای بلیارد وپینگ پنگ و.غیره در کنار مجوزی که از اداره ورزش وجوانان می گیرند باید پروانه صنفی هم بگیرند که آن مسئول محترم آقای ..... عنوان نمودند که باشگاه های ورزش تحت نظر ما هستند واز ما بودجه می گیرند این سوال ذهنم را به جاهایی برد وسوالاتی برایم پیش آمد که این بودجه هایی که مدیران این باشگاهها میگیرند صرف چه کارهایی می کنندپس چرا ماتحولی در این باشگاهها نمی بینیم .سوالت زیادی در ذهن مان است وچون نمی خواهیم وارد مسائل حاشیه ای شویم به همین چند مورد بسنده می کنیم تاشاید مسئولی پیدا شوند و جواب سوالت ما را بدهند ..
وچند سوال ..
1- میزان بودجه هیئت ها ی ورزشی وباشگاهها چقدر است؟؟؟
2 - صدور مجوز برای باشگاهها چه مزیتی برای باشگاهها دارد ؟؟؟
3 - تعیین شهریه برای باشگاهها بر چه اصولی ومنایی می باشد؟؟؟؟
4- اداره ورزش وجوانان چه نقشی در تصمیم گیری های شهری دارد ؟؟؟
5 - ایا قانونی وجود دارد که اداره ورزش وجوانان بتواند در مقابل ناهنجاری های ضد ورزشی ایستادگی کند نظیر (قلیان سراها .فروش دخانیات وغیره
6-ایا اداره ورزش وجوانان در جلسات مبارزه با مواد مخدر نماینده دارد ؟؟؟؟
7 - میزان در آمدوبودجه این اداره مهم در سال چقدر می باشد ؟؟؟؟؟
8- آیا سیستم اطلاع رسانی عمومی در این اداره مهم فعال است ؟؟؟
در آخر با توجه به اینکه ورزش برای سلامتی امر مهمی است باید عنوان کنیم که به جای سنگ اندازی ومانع تراشی بیاییم در کنار یکدیگر کمکی کنیم به جامعه ورزش این شهر وجوانان را دریابیم ...
به امید انتقاد های سازنده ...............
;}
گروهک تروریتی منافقین ضمن در نظر داشتن الگویی شبیه ارتش آزاد سوریه برای ایجاد آشوب و درگیری در ایران برای رسیدن به این منظور اخیراً تروریست های موسوم به ارتش آزاد سوریه را همکار راهبردی خود معرفی کرده و با اعزام زبده ترین افراد خود به سوریه درصدد بهره برداری از نبرد داخلی سوریه به سود اهداف شوم خود برآمدهاند.
منافقین در مناطق مرزی اردن و سوریه با ایجاد پایگاهی به نام "حنیف" که در ظاهر یک بیمارستان برای کمک به آسیب دیدگان است حلقه های ارتباطی خود با تکفیری های مشغول جنگ در سوریه را تشکیل داده و با تمرکز در مناطق مرزی اردن با سوریه تحت فرمان گروه عزت ابراهیم معاون سابق صدام عملاً وارد جنگ با سوریه شده اند.
به شهادت گزارش های غیر رسمی سالهای طولانی حضور نیروهای منافقین در عراق روابط لازم را برای ادامه همکاری های این گروه و طرفداران صدام، بعد از سقوط رژیم بعثی در بغداد، فراهم آورد و این همکاری ها با آغاز جنگ داخلی سوریه ابعاد تازه ای یافته است.
همزمان با افزایش گرایشهای دوستانه دولت شیعی نوری مالکی به سوی جمهوری اسلامی ایران، روابط عزت ابراهیم معاون سابق صدام حسین با کشورهای غربی به گونهای محسوس بهبود یافته و علاوه بر دیدارهای محلی در مرزهای مشترک سوریه و اردن، تاکنون گزارشهای متعددی مبنی بر دیدار و مذاکرات نمایندگان مجاهدین خلق و تروریست های موسوم به ارتش آزاد سوریه در پایتختهای غربی منجمله پاریس انتشار یافته است.
این گزارش ها تصریح می کنند منافقین ضمن در نظر داشتن الگویی شبیه ارتش آزاد سوریه برای شکل دادن به تغییر رژیم در ایران، تروریست های موسوم به ارتش آزاد سوریه را به عنوان همکار راهبردی خود معرفی کرده اند.
موضوع حضور نفرات وابسته به مجاهدین خلق در جنگ داخلی سوریه زمانی ابعاد تازه یافت که گزارشهایی غیررسمی پیرامون کشته شدن دو تن از وابستگان آنها در خط مقدم و ضمن درگیری با نیروهای امنیتی سوریه منتشر شد.
در همین رابطه یک سایت مرتبط به جداشدگان از منافقین ضمن افشاگری در این باره نوشت: "یکی از فرماندهان مجاهدین طرحهای جنگ پارتیزانی که قبلا بر علیه دولت ایران بکار گرفته شده تجارب آن را در اختیار نیروهای مجاهدان سوریه قرار داده وتعدادی از آنهارا با آموزشهای از قبیل. جنگ وگریز. بمب گذاری وساخت بمب. شیوه های ترور شخصیت. مصادره کردن. عادی سازی وشیوه عبور. تکاوری وزندگی در شرایط سخت.
ار پی جی وکلت وکلاش برای درگیریهای شهری
حال میتوان بدرستی فهمید که چرا این فرقه تروریستی از سوریه دفاع وچرا خواهان سوری کردن سازمان تروریستیش میشود. بله پر واضع است که صدام رفت حالا نوبت سوریه شده وبخاطر همین تعدادی از فرماندهان سابق خودرا به سوریه و جهت آموزشهای نظاحی به شهر ادلب اعزام کرد"
این سایت فرمانده نیروهای تروریستی منافقین در سوریه را شخصی به نام "علی صفوی" عضو بلند پایه سازمان منافقین معرفی می کند که پیش از این از کماندوهای خصوصی صدام بوده و اکنون به آموزش تروریست ها در سوریه مشغول شده است.
جداشدگان از گروهک منافقین ادعا می کنند افراد به قتل رسیده در سوریه از طریق کشورهای دانمارک و سوئد به استانبول پرواز و آنگاه از راه زمینی خود را به داخل سوریه رساندهاند.
حضور افراد وابسته به منافقین در ترکیه و انتقال آنها به سوریه بدون اطلاع مقامات امنیتی دولت آنکارا تا حدودی غیرقابلهضم است. اعضای گروهک منافقین در شهر استانبول کاملاً فعال هستند و دولت ترکیه در حد امکان تحرک آنها را از نزدیک زیر نظر دارد. نکته دیگری که ماهیت آن در وضعیت کنونی چندان روشن نیست اطلاع داشتن مستقیم سازمانهای اطلاعاتی و نظامی غرب از این تحول تازه، و یا اقدام مستقیم منافقین، بدون مشارکت سرویسهای اطلاعاتی غربی است به عبارت دیگر بعید به نظر می رسد در شرایط کنونی که گروهک رجوی تمام تلاش خود را مبنی بر جلب رضایت غرب از خود بکار بسته بدون هماهنگی با سرویس های اطلاعاتی غربی اقدام به اعزام نیرو به سوریه کرده باشد.
ماموریت چند منظوره منافقین در سوریه
جداشدگان از گروهک تروریتی منافقین معتقدند:"اعضای اعزام شده سازمان به سوریه به دستور مستقیم رجوی و برای ماموریتی چند منظوره به آنجا رفته اند، ماموریتی که از یک سو کمک به شورشیان برای سرنگونی بشار اسد است و از سوی دیگر نفوذ در میان آن ها و جاسوسی به نفع سرویس های اطلاعاتی غربی است که در این صورت سازمان های اطلاعاتی غربی می توانند با چشم و گوش هایی که اکنون به درون تروریست ها نفوذ دادهاند از آخرین تحرکات سلفی های درگیر در جنگ سوریه آگاه شوند و پیش بینی های لازم را برای جلوگیری از ورود مجدد آنان به خاک اروپا انجام بدهند."
رجوی و مشکل چریک های سالخورده
گزارشنویس رادیو فرانسه می گوید: "به نظر می رسد مجاهدین خلق (منافقین) امیدوارند در صورت امکان تکرار الگوی تغیبر رژیم سوریه در ایران هسته مرکزی یک "ارتش آزادی بخش" را تشکیل داده و برای سومین بار رویاروی جمهوری اسلامی قرار گیرند. نکته قابل ملاحظه در این ارزیابی نه چندان واقع بینانه که در شکل تحلیلی بی شباهت به پیشنگری های ساده لوحانه آقای رجوی در رابطه با عملیات "فروغ جاوان" نیست، کاهش شمار نیروهای مجاهدین از یکسو و از سوی دیگر سالخوردگی نیروهای فعال آنها است که از سن متوسط بازنشستگی سالهای پیش گذشتهاند."






در یک اقدامی عجیب یکی از جایگاههای تاریخی شهرستان آمل در استانه مقدس امام زاده ابراهیم توسط چند کارگر تخریب شد هنوز علت ان مشخص نبوده است وکماکان در خال رایزنی هستیم تا دلیل اصلی ان را پیدا کنیم ..
شایان ذکر است جایگاه مذکور از زمان جنگ وتا بخ حال از ان استفاده بهینه ای می شده است وسخنرانیهای بزرگی از انم به کل کشور مخابره می شد ...نمی دانیم چرا دارند ارزشها را فدای زیبایی ها میکنند .




خیابان فرعی از بلوار طالقانی به امام خمینی به زودی توسط شهردار جوان شهرستان آمل باز خواهد شد



هر چه به زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آینده نزدیک تر می شویم،مواضع افراد و چهره های سیاسی شفاف تر می شود.
برخی نمایندگان مجلس نیز این روزها در تریبون های مختلف به معرفی نامزدهای اصلح از منظر خود می پردازند.
در حالی که احمدعلی مقیمی-نماینده نکا،بهشهر و گلوگاه-ضمن خودداری از معرفی نامزد خاصی در انتخابات یازدهم تنها گفته بود:"بنده درحوزه اصولگرایان هستم و جامعتین هرچه تصمیم بگبرند،حمایت می کنم"، سید رمضان شجاعی کیاسری ـ نماینده مردم ساری و میاندرود-اما در لفافه سخن نگفت و آشکارا حمایتش را از محمدباقر قالیباف اعلام کرد.
او به "فردانیوز" گفت:«آقای قالیباف هم برنامه دارد و هم سابقه اجرایی خوبی دارد. من ایشان را به مصادیقی که مقام معظم رهبری فرمودند نزدیکتر میدانم.»
شجاعی که در انتخابات پیشین از احمدی نژاد و پیش تر از لاریجانی حمایت کرده بود،پس از مطمئن شدن از وارد نشدن رییس مجلس به عرصه انتخابات ریاست جمهوری آینده،سمت و سوی سیاسی خود را مشخص کرد.
وی گفت: «نظرسنجیها یکی از مصادیق شناخت خواست افکار عمومی است، اگرچه برخی از نظرسنجیها اشکال دارد ولی کلیت آن چیزی که اقبال مردم است را نشان می دهد. عطف به این امر، پیشتاز بودن آقای قالیباف در نظرسنجی ها و توانمندیهایی که یک گزینه باید از جهت اجرایی و از جهت اشراف بر مسائل و موضوعات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و بینالمللی داشته باشد باعث می شود در جمیع جهات ما ایشان را گزینه ای اصلح ارزیابی کنیم.»
نماینده مردم ساری و میاندرود در پایان با اشاره به بینتیجه بودن تخریبها علیه محمدباقر قالیباف تصریح کرد: «دولت و جریانات خاص پیرامونی آن هر کسی را تخریب کنند، جامعه به او اعتماد بیشتری پیدا می کند. این تخریب های احتمالی به نفع قالیباف است. من معتقدم که آقای قالیباف ظرفیتها و قابلیتهای فراوانی را دارد و این تخریبها منشأ اثر نخواهد بود.»
در همین راستا محمد دامادی-دیگر نماینده این حوزه انتخابیه- در گفت و گو با "فرارو"گفت:«جناب دکتر قالیباف با توجه به اینکه هم کار اجرایی کردند و همه قانون مدار بودن را اثبات کردند و هم توانمند بودن خود را در حوزه های مختلف نشان دادند از صلاحیت بیشتری نسبت به دیگران برخوردار است.»
وی ادامه داد: «ایشان همچنین در جذب روابط خارجی که یکی از شاخصه های تعیین کننده می باشد در همان جایگاهی که هستند ثابت کردند دیسیپلین ارتباط با خارجی ها و برقراری روابط حسنه با دیگر کشورها را دارند. لذا بنده فکر می کنم آقای دکتر قالیباف بهترین گزینه در میان کاندیداهای موجود است.»
این عضو جبهه رهروان ولایت در مجلس درباره موضع این جبهه در انتخابات ریاست جمهوری گفت: «هنوز موضع رسمی جبهه اعلام نشده است، اما بنده که با اکثریت اعضاء ارتباط دارم باید بگویم گرایش به سمت مجموعه 1+2 است و در میان این مجموعه بیشترین آرا را جناب آقای دکتر قالیباف دارد.»
دامادی در پایان تصریح کرد: « بعید می دانم که جبهه پیروان به صورت رسمی اعلام موضع کند اما به صورت مقطعی و پراکنده آقای دکتر قالیباف در میان نمایندگان مجلس (چه اعضای جبهه رهروان ولایت و چه اعضای جبهه اصولگرایان) از اقبال خیلی بیشتری برخوردار است.»
هر چند شنیده هایی مبنی بر مواضع دیگر نمایندگان استان در انتخابات آینده به گوش می رسد،این شنیده ها رسمی نیست و باید منتظر اعلام موضع شفاف آن ها ماند.
تصاویر مربوط به روز چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 از منزل شهید
* مصاحبه ای نیز قبل از شهادت از سردار گرفته شد که تا کنون از زبان سردار جایی بازگو نشده که به زودی درج می گردد.


منبع وبلاگ کربلایی ابوالفضل بادپا
۸۹/۱۰/۰۷

الف) بایدها
مطبوعات در كشور ايران و در نظام جمهورى اسلامى، كجاى كارند؟ كه هستند و چه هستند؟ آيا زايد و سربارى هستند؟ زينتالمجالسى هستند؟ يا نه؛ يك عنصر حقيقى و مؤثّر و اجتنابناپذير و سازندهاند؟ نظر ما، البته، معطوف به نكته دوم و جمله اخير است. ما معتقديم كه مطبوعات براى نظام جمهورى اسلامى، يك مقوله تجمّلاتى و تشريفاتى نيست. بنابراين، افزايش آن، تنوّع آن، كيفيّت يافتن آن، و اگر خطايى دارد، تصحيح آن، جزو كارهاى اساسى در اين نظام است.
نظام جمهورى اسلامى يك نظام مردمى است و كسى نمىتواند اين را منكر شود. مخالفين ما هم نمىتوانند اين را منكر شوند. حداكثر اين است كه مردم را تخطئه مىكنند و مىگويند «مردم نفهميدند و با اين مسؤولين و اين نظام، صفا كردند.» بالاخره صفاى مردم با اين نظام را نمىتوانند منكر شوند و اين، مطلب واضحى است. سر و كارِ ما با مردم است؛ پس اين نظام، نظامى است مردمى.
مردم بايد اهل تحليل شوند تا بفهمند كه نظام برايشان مفيد است. آگاهى براى چنين نظامى، مثل آب و هوا، لازم و واجب است. نظام ما، اين گونه است. هر چه مردم بيشتر آگاه باشند، نظام جمهورى اسلامى، بيشتر سود مىبرد. بنابراين، اين نظام، به آگاه سازى مردم نيازمند است.
مطبوعاتى كه طريق سلامت بپيمايند و بنا بر عناد و بدجنسى نداشته باشند. اين گونه مطبوعات، در هر رشتهاى قلم بزنند - سياسى باشند، فرهنگى باشند، اقتصادى باشند، درباره مسائل خارجى حرف بزنند، در خصوص مسائل داخلى حرف بزنند - و هر كارى كه بكنند، به نفع نظام حركت كردهاند. چرا؟ چون بر مايه آگاهى مردم مىافزايند. موضع مطبوعات در جمهورى اسلامى، اين است. ۱۳۷۵/۰۲/۱۳
۲- سه وظیفه عمده: نقد و نظارت، اطلاعرسانی و تبادل آراء
براى مطبوعات سه وظيفه عمده قائلم: وظيفه نقد و نظارت، وظيفه اطّلاع رسانى صادقانه و شفّاف، وظيفه طرح و تبادل آراء و افكار در جامعه. معتقدم كه آزادى قلم و بيان، حقِ مسلّم مردم و مطبوعات است. در اين هم هيچ ترديدى ندارم و اين جزو اصول مصرّحه قانون اساسى است. معتقدم اگر جامعهاى مطبوعات آزاد و داراى رشد و قلمهاى آزاد و فهميده را از دست بدهد، خيلى چيزهاى ديگر را هم از دست خواهد داد. وجود مطبوعات آزاد، يكى از نشانههاى رشد يك ملت و حقيقتاً خودش هم مايه رشد است؛ يعنى از يك طرف رشد و آزادگى ملت، آن را بهوجود مىآورد؛ از طرف ديگر،آن هم به نوبه خود مىتواند رشد ملت را افزايش دهد. البته معتقدم در كنار اين ارزش، ارزشها و حقايق ديگرى هم وجود دارد كه با آزادى مطبوعات و آزادى قلم، آن ارزشها نبايد پامال شود. هنر بزرگ اين است كه كسى بتواند هم آزادى را حفظ كند، هم حقيقت را درك كند، هم مطبوعات آزاد داشته باشد، هم آن آسيبها دامنش را نگيرد. بايد اينگونه مشى كرد. ۱۳۷۹/۱۲/۰۹
۳- مردم را به انتخاب اصلح تشویق كنید
كسانى كه زبان گويايى دارند، قلم توانايى دارند و آبرويى پيش مردم دارند - كه اين آبرو هم جزو ذخاير الهى است و خداى متعال به هركس داده است، بايد آن را در راه او مصرف كند و به كار ببرد - مردم را توجيه و تشويق كنند و آدمهاى خوب را به آنها معرفى نمايند. ۱۳۷۴/۱۱/۱۴
۴- از انتخابات مانند يك نعمت الهی پاسداری كنید
انتخابات كه مظهر حضور مردم است، مظهر مردمسالارى دينى است، بايد پشتوانهى امنيت ما باشد. نبايد اجازه داد كه اين چيزى كه ذخيرهى امنيت است، پشتوانهى امنيت است، به امنيت ما صدمه وارد كند. ديديد، حس كرديد، از نزديك لمس كرديد آن وقتى را كه دشمنان ميخواهند از انتخابات عليه امنيت كشور سوء استفاده كنند. بايد همه مراقب باشند، همه بهوش باشند. آحاد مردم، مسئولان گوناگون، منبرداران سياسى، كسانى كه ميتوانند با مردم حرف بزنند، همه مراقب باشند، مواظب باشند؛ از انتخابات مانند يك نعمت الهى پاسدارى كنند. ۱۳۹۰/۰۶/۰۹
۵- انتقاد، منطقی و واقعبینانه باشد
البته انتقاد منطقى، گفتن حرف صحيح اينقدر حرفهاى آشكار وجود دارد كه انسان اگر ذكر آنها را بكند، اصلاً هم غيبت نيست، و ميتواند انسان نقد بكند. بله مسلّم است، امروز يك جريان صحيح و حقّى در جامعهى ما وجود دارد، جريانهاى باطلى هم وجود دارد كه به انواع و اقسام طرق ميخواهند جامعه را خراب كنند، انقلاب را منحرف كنند؛ در اين شكى نيست. آدمهائى هم در رأس اين جريانات هستند. چه لزومى دارد كه انسان به اين آدمها تهمت بزند. چه لزومى دارد كه غيبت اينها را بكند. حرف آشكار اينقدر دارند؛ همان حرفهاى آشكار را بيان بكنند، تبيين بكنند، توضيح بدهند، مطلب روشن خواهد شد. ۱۳۸۹/۱۰/۰۷
امروز متأسفانه انسان مشاهده ميكند كه در بين برخى مسئولين و نخبگان سياسى و غيره كأنه مد شده است كه نگاه، نگاه بدبينانه باشد؛ نگاه منفى باشد؛ نقاط مثبت را نبينند؛ روى نقاط منفى تكيه كنند. در رسانهها و غيررسانهها مرتباً منفىبافى ميشود. تا انسان ميگويد هم چرا، ميگويند آقا شما نميگذاريد ما واقعيات را بگوئيم. ميگوئيد سياهنمائى است، ميگوئيد فلان است؛ ما ميخواهيم حقايق را بگوئيم. نه، اين يكسونگرى است. خب، اگر فرض بفرمائيد يك واحد توليدى دچار يك اشكالى ميشود و شما ميخواهيد به عنوان يك نگاه واقعبينانه آن را بيان كنيد، بسيار خوب، در كنارش مثلاً دو تا واحد توليدى هم ايجاد شده. اگر اين نقطهى مثبت را بيان كنيم، يك جور مسائل كشور را ميفهميم؛ اگر اين نقطهى مثبت را بيان نكنيم، مسائل كشور را جور ديگرى خواهيم فهميد. اگر فقط نقاط منفى را مشاهده كنيم - كه البته نقاط منفى وجود دارد - اين طبعاً واقعبينى نيست؛ اين برآورد درستى از اوضاع كشور به ما نخواهد داد؛ منجر به نااميدى ميشود؛ ضرر اجتماعىاش هم اين است. ۱۳۹۰/۰۵/۱۶
۶- رسانههای اینترنتی هم خود را به قانون مقید كنند
اين رسانههاى الكترونيكى و اينترنتى متأسفانه موجب شده است كه افراد بىمحابا عليه يكديگر حرف بزنند، بد بگويند. بايد از طرف مسئولين كشور براى اين هم يك جورى تدبير بشود. ولى عمده اين است كه خود ما مردم، خودمان را مقيد كنيم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقيد كنيم به قانون. حالا اين حرف من بهانهاى نشود براى اينكه يك عدهاى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همهى جوانهاى غيور كشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى كشور را فرزندان خودم ميدانم و پشت سر آنها قرار ميگيرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غيور حمايت ميكنم؛ منتها همه را توصيه ميكنم به اين كه در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار كنند؛ قانون را مراعات كنند. همه بايد قانون را مراعات كنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است. ۱۳۹۱/۰۱/۰۱
۷- به یكدیگر حسن ظن داشته باشیم
قرآن كريم ميفرمايد: «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خيراً»؛ یعنی وقتى افك را شنيديد چرا به همديگر حسنظن نداشتيد؟ يعنى از اول رد كنيد افك را. [اگر] آمدند به يك نفرى تهمت زدند، يك چيزى را گفتند - حالا يا با عنوان تهمت يا به عنوان غيبت - چرا قبول ميكنيد؟ ببينيد اين كلمهى لولاى تحذيريه در قرآن و در كلام عرب خيلى معناى وسيعى دارد، فقط معنايش «چرا» نيست، كه ما بگوئيم چرا اين كار را نكردى. چراى با تأكيد است. يعنى آه، واى، چرا؛ معناى «لولا» اين است؛ تحذيريه است. {چرا} «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم [خيراً]»؛ یعنی چرا به هم ظن نيك نداريد، چرا به هم حسنظن نداريد. تا فوراً كسى آمد، شما بگوئيد بله، احتمال درستىاش هم اگر بود، آدم به صورت يقين آن را بداند و نقل بكند. اين درست نيست، اين ممنوع است. اين چيزى كه امروز مورد ابتلاست در جامعهى ما، از همان چيزهائى است كه بايست از همين ادلهى غيبت بفهميم كه درست نيست؛ اين وضعى كه وجود دارد درست نيست. ۱۳۸۹/۱۰/۰۷

ب) نبایدها
۱- به خواست دشمن كمك نكنیم
اينكه بنده مكرّر به مطبوعات و رسانهها توصيه مىكنم كه با مسائل كشور مسؤولانه برخورد كنند، به خاطر همين است. دشمن مىخواهد مطالب خود را در بين مردم بهدروغ و فريب منتشر كند. ما نبايد عامل دشمن شويم و كار دشمن را آسان كنيم و همان چيزى را كه او مىخواهد در فضاى فكرى و فرهنگى جامعه ما به وجود آورد، در داخل كشور به وسيله مطبوعات، رسانهها و تريبونها به خورد مردم دهيم. اين خطاى بسيار بزرگى است. اگر عمداً و با توجّه صورت گيرد، خيانت بزرگى است و اگر از روى غفلت باشد، خطاى بزرگى است. بايد خيلى آگاه و مراقب بود. ۱۳۸۱/۰۵/۰۵
از گویندگان و نویسندگانى كه توفیق سخن گفتن با مردم را دارند، درخواست مىكنم كه همواره خدا را در نظر داشته، حقیقت را بیان كنند و با سخنان خلاف واقع یا تكیه بر گمان واهى، خداى ناخواسته، به تبلیغات دشمن كمك نكرده؛ كام شیرین مردم را تلخ نكنند. ۱۳۷۱/۰۱/۲۷
همه بايد مراقب باشند. در كشور، كسانى كه اهل نوشتنند، اصحاب مطبوعات، كسانى كه رسانهها دست آنهاست، كسانى كه تريبونها دست آنهاست، مراقب باشند به اين خواست دشمنان كمك نكنند. بعضى دانسته، بعضى ندانسته، با اظهارنظرهاشان، با حرفهاشان، به خواست دشمن كمك ميكنند؛ بايد همه مراقب باشند. دشمن امروز ميخواهد از جمهورى اسلامى يك چهرهى نامطلوبى به ملتهاى منطقه نشان بدهد تا آنها به اين طرف سوق داده نشوند و خط ايستادگى در مقابل استكبار - كه خصوصيت ملت ايران است - در ميان آنها رواج پيدا نكند؛ لذا ما بايد مراقب باشيم. ۱۳۹۰/۰۷/۲۷
۲- ذهن مردم را مشغول مسائل فرعی نكنید
اينكه ما اين همه عرض ميكنيم، توصيه ميكنيم، تأكيد ميكنيم، هم به مسئولين، هم به مردم، كه خودتان را به مسائل فرعى سرگرم نكنيد، براى خاطر اين است. اينكه به مطبوعات، به رسانهها، به روزنامهها، به پايگاههاى اينترنتى كه امروز رواج پيدا كرده است، هى سفارش ميكنيم كه از وارد كردن حرفها و مطالب نادرست - كه ذهن مردم را مشغول ميكند - به فضاى ذهنى مردم پرهيز كنيد، به خاطر اين است. ۱۳۹۱/۱۰/۱۹
۳- مردم را نسبت به انتخابات دلسرد نكنید
مبادا در روزنامه یا در رسانهیى - به هر نحوش - یا در تبلیغاتى، طورى حرف زده بشود كه مردم را نسبت به انتخابات دودل بكنند. البته این مردم دودل نمىشوند. این مردم نشان دادهاند كه در مقابل توطئههاى دشمن، هوشیارانه عمل مىكنند؛ مخالفان انقلاب اسلامى هم این را مىدانند؛ اما بالاخره تبلیغات و تلاشهاى خودشان را مىكنند. مبادا كسانى در داخل محدودهى نظام اسلامى پیدا بشوند كه به این خواستهى دشمن كمك كنند؛ به علت اختلافى كه با زید و عمرو و بكرى دارند، براى خاطر یك امر جزیى، كماهمیت و احیاناً شخصى یا گروهى، بیایند مردم را نسبت به این حقیقت عظیم - كه حضور آنها را در صحنه نشان مىدهد - مردد و دلسرد بكنند. ۱۳۷۰/۱۰/۱۹
۴- اعتماد به نفس مردم نباید شكسته شود
انسان جايزالخطاست؛ بايد تلاش كند خطا نكند يا كمتر بكند. كسانى هم كه خطاى طرف مقابل را مىبينند، بايد دلسوزى كنند و خطا را به گوش او برسانند؛ اما هوچيگرى كردن، مردم را دلسرد كردن، اعتماد به نفس مردم را شكستن، آنها را نااميد كردن نسبت به آينده، هيچ روا نيست. اين خطاب من به همه است؛ هم به مطبوعات، هم به رسانهها، هم به مسئولين، هم به كسانى كه منبرهاى گوناگون خطابه و سخن گفتنِ با مردم را دارند؛ در مجلس، در نماز جمعه، در جاهاى ديگر، در دانشگاهها. اين چيزى است كه بحث مصلحت كشور است؛ بايد مصلحت كشور را رعايت كرد. اين هم يكى از آن راههاى مقابلهى [دشمن] با اعتماد به نفس ملى است. ۱۳۸۶/۱۰/۱۳
۵- از اختلافات جزئى و غير اصولى صرف نظر شود
حالا بعضىها - چه مطبوعات، چه بعضى از عناصر گوناگون - توصيهپذير نيستند؛ آنها از ما توصيه نميخواهند؛ معلوم نيست سياستهاى بعضى از اين دستگاهها و مطبوعات و رسانهها را كى معين ميكند و كجا معين ميشود - نانشان در ايجاد اختلاف است - اما آن كسانى كه مصالح كشور را ميخواهند، مايلند حقائق را غالب كنند، من توصيهام به آنها اين است كه از اين اختلافات جزئى و غير اصولى صرف نظر كنند. شايعهسازى و شايعهپراكنى درست نيست. انسان مىبيند صريحاً و علناً به مسئولين كشور - كسانى كه بارهاى كشور را بر دوش دارند - تهمت ميزنند، نسبت به اينها شايعهسازى ميكنند؛ فرق هم نميكند، چه رئيس جمهور باشد، چه رئيس مجلس باشد، چه رئيس مجمع تشخيص مصلحت باشد، چه رئيس قوهى قضائيه باشد؛ اينها مسئولين كشورند. مسئولين كشور كسانى هستند كه زمام يك كارى به اينها سپرده است؛ مردم بايد به اينها اعتماد داشته باشند، حسن ظن داشته باشند. نبايد شايعهپراكنى كرد؛ دشمن اين را ميخواهد. دشمن ميخواهد شايعهپراكنى كند؛ ميخواهد دلها را نسبت به يكديگر، نسبت به مسئولين بدبين كند. ۱۳۸۸/۰۹/۰۴
اعمال و گفتار تفرقهانگيز و دلسردكننده از هر كسى صادر شود، خيانت به امام و اسلام است. از حضرات نمايندگان محترم مجلس شوراى اسلامى، ائمهى محترم جمعه، گويندگان مذهبى و رسانههاى عمومى تقاضا مىكنم همگان را به اين وظيفهى انقلابى توجه دهند؛ و البته ضمانت اصلى براى اين كار، آحاد مردم حزباللَّهاند كه با مشاهدهى تخلف از اين وظيفهى الهى، موظف به نهى ازمنكر و اعراض از متخلفين مىباشند. ۱۳۶۸/۰۴/۲۳
۶- نقاط برجسته ملت تضعیف نشود
آن كسانى هم كه داراى تريبونهاى گفتن هستند، داراى رسانه هستند، صدايشان در جامعه شنيده ميشود، سعى كنند نقاط برجستهى اين ملت را طبق ميل دشمن كوچك نكنند، تضعيف نكنند، كمرنگ نكنند. اين هوشيارى ملت ايران بايد همواره محفوظ بماند. ۱۳۹۰/۰۷/۲۷
۷- هر خبرى گفتنى نيست
بعضى از خبرهاى دنيا، براى مردم ما اصلاً جالب نيست. حالا دانستند، دانستند؛ ندانستند، ندانستند. طبيعتاً اين خبرها حذف مىشود. بعضى از خبرها، اصلاً مضر است. حادثهيى را در جايى درست مىكنند و ميليونها و ميلياردها دلار خرج مىكنند، تا آن را به گوش ما برسانند. آنگاه ما بياييم، همين حادثه را از طريق رسانههاى گروهى خودمان، به گوش مردممان برسانيم! آيا اين عاقلانه است؟! ۶۹/۱۲/۲۱
۸- هتك آبروی افراد جایز نیست
از طرف علاقهمندان به نامزدهاى انتخاباتى گوناگون، بداخلاقیهاى انتخاباتى، شایستهى ملت ما نیست؛ تهمت زدن آدمهاى مؤمن را، مصونیتدار از لحاظ اسلامى و شرعى را؛ در معرض هتك آبرو قرار دادن در شبنامهها، در مطبوعات، در پایگاههاى اینترنتى و غیره، اینها اصلاً مصلحت نیست. من به طور جد از همهى كسانى كه نسبت به نامزدهاى مختلف علاقهمندىاى دارند، درخواست میكنم، اصرار میكنم كه این علاقهمندى خودتان را از راه تخریب دیگران، اهانت به دیگران، متهم كردن دیگران نشان ندهید. هرچه میخواهید، از نامزد مورد علاقهى خودتان تمجید كنید، تعریف كنید؛ اما دیگران را تخریب نكنید. این علامت بدى است. ۱۳۸۶/۱۰/۱۲
۹- تهمت به نظام، گناهی بالاتر از تهمت به افراد است
فضا را نبايد از تهمت و از گمان سوء پر كرد. قرآن كريم ميفرمايد: «لو لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خيرا»؛ وقتى ميشنويد كه يكى را متهم ميكنند، چرا به همديگر حسن ظن نداريد؟ تكليف دستگاه اجرائى و قضائى به جاى خود محفوظ است. دستگاههاى اجرائى بايد مجرم را تعقيب كنند، دستگاههاى قضائى بايد مجرم را محكوم و مجازات كنند؛ با همان روشى كه ثابت ميشود و در قوانين اسلامى و قوانين عرفى ما هست و هيچ هم در اين زمينه نبايد كوتاه بيايند؛ اما مجازات مجرم كه از طرق قانونى جرم او ثابت شده است، غير از اين است كه به گمان، به خيال، به تهمت، يكى را متهم كنيم، بدنام كنيم، توى جامعه دهن به دهن بگردانيم. اينكه نميشود. اين فضا، فضاى درستى نيست. يا ديگران - خارجىها، بيگانهها، تلويزيونهاى مغرض - عليه كسى يا كسانى حرفى بزنند، ادعا كنند كه اينها فلان جا خيانت كردند، فلان جا خطا كردند؛ ما هم عين همان را پخش كنيم. اين، ظلم است؛ اين، مورد قبول نيست. رسانههاى بيگانه كِى دلشان براى ما سوخته است؟ كِى خواستهاند حقائق در مورد ما روشن بشود، كه در اين مورد بيايند حقيقت را گفته باشند؟ ميگويند، حرفهائى ميزنند، ادعاهائى ميكنند. نبايد گفت اينها شفافيت است. اين، شفافيت نيست؛ اين، كدر كردن فضاست. شفافيت معنايش اين است كه مسئول در جمهورى اسلامى عملكرد خودش را به طور واضح در اختيار مردم قرار بدهد؛ اين معناى شفافيت است، بايد هم بكنند؛ اما اينكه ما بيائيم اين و آن را بدون اينكه اثبات شده باشد، بگيريم زير بار فشار تهمت و چيزهائى را به آنها نسبت بدهيم كه ممكن است در واقع راست باشد، اما تا مادامى كه ثابت نشده است، ما حق نداريم آن را بيان كنيم؛ اين آن را متهم كند، آن اين را متهم كند؛ از رسانهى بيگانه - رسانهى مغرض انگليس - شاهد برايش بياوريم، بعد هم يك نفر از آن طرف پيدا بشود و كل نظام را به امورى كه شايستهى نظام اسلامى نيست و نظام اسلامى شأنش بسيار بالاتر است از اين چيزهائى كه بعضى به نظام اسلامى نسبت ميدهند، متهم بكند، اين اشكال بر آنها بيشتر هم وارد است. تهمت زدن به يك شخص گناه است، تهمت زدن به يك نظام اسلامى، به يك مجموعه، گناه بسيار بزرگترى است. پروردگارا ! با تقواى خود ما را از اين گناهان دور كن. ۱۳۸۸/۰۶/۲۹
۱۰- یكدیگر را متهم نكنید
به اخلاق خودمان هم برسيم. اخلاق اهميتش از عمل هم بيشتر است. فضاى جامعه را فضاى برادرى، مهربانى، حسن ظن قرار بدهيم. من هيچ موافق نيستم با اينكه فضاى جامعه را فضاى سوءظن و فضاى بدگمانى قرار بدهيم. اين عادات را از خودمان بايد دور كنيم. اينكه متأسفانه باب شده كه روزنامه و رسانه و دستگاههاى گوناگون ارتباطى - كه امروز روزبهروز هم بيشتر و گستردهتر و پيچيدهتر ميشود - روشى را در پيش گرفتهاند براى متهم كردن يكديگر، اين چيز خوبى نيست؛ اين چيز خوبى نيست، دل ما را تاريك ميكند، فضاى زندگى ما را ظلمانى ميكند. هيچ منافات ندارد كه گنهكار تاوان گناه خودش را ببيند، اما فضا، فضاى اشاعهى گناه نباشد؛ تهمت زدن، ديگران را متهم كردن به شايعات، به خيالات. ۱۳۸۸/۰۶/۲۹
۱۱- غیبت در رسانهها و وبلاگها جایز نیست
اينى كه اصلاً اين كار [غیبت] جايز است يا جايز نيست ولو به قصد اصلاح باشد، اين را نميشود به طور مطلق يك چنين چيزى را پابند شد؛ كه ما بگوئيم ما چون ميخواهيم در امر جامعه اصلاح كنيم، پس زيدى را، عمروى را يا يك جريانى را به طور مطلق مورد تهاجم قرار بدهيم، غيبت كنيم؛ حالا آن كسانى كه اين كارها را ميكنند، خيلى اوقات به غيبت هم اكتفاء نميكنند؛ خب، ملاحظه ميكنيد ديگر. گاهى چيزهائى را مىآورند كه معلوم نيست حدِّ غيبت بر او صادق باشد؛ شايد مصداق تهمت است، مصداق افتراء است، مصداق قول به غير علم است، مصداق سبّ و شتم است؛ نميشود اين را گفت كه اگر طرف قصد اصلاح دارد، پس بنابراين اين جايز است براى او، نه؛ موارد استثناء همان مواردى است كه [در كتب فقهی] ذكر شده است.
منتها بايد اين موارد صدق كند، احراز بشود. اين خیلی مهم است. واقعاً يكى از چيزهائى كه ما همهمان [باید توجه كنیم]، به مردم هم بايد بگوئيم، ياد بدهيم كه توجه بكنند اين است كه: به صرف توهم اين كه حالا اين كار مصلحت دارد، دستشان را، يا قلمشان را، يا وبلاگشان را آزاد نكنند كه هر چه به دهنشان آمد، آن را بگويند؛ اينجور نيست، چون وسائل مدرن امروز همه مشمول همين حكم است. يعنى خواندن وبلاگ هم مثل خواندن كاغذ است، كتاب است، نامه است، مثل شنیدن حرف است. استماع غيبت شامل همهى اينها ميشود؛ يعنى ملاك استماع در اينها وجود دارد مسلّماً. شنيدن به گوش خصوصيتى ندارد، خواندن تو نامه هم عين همان است كه ما در بحث استماع اين را تأكيد كرديم و عرض كرديم.
خب، دوربين هم همين جور است. فرض كنيد كه اگر چنانچه انسان يك خطائى را از كسى ديد، اين را رفت با دوربين ثبت كرد، بعد آمد يك جائى نشان داد؛ اين هم همان است ديگر، چه فرقى ميكند؟ يعنى بايستى واقعاً به اینها توجه كرد. محيط را بايد محيط اخلاقى كرد. ما اگر بخواهيم جامعه را اصلاح بكنيم، اين اصلاح فقط به اين نيست كه انسان از افراد غيبت بكند. راههاى ديگرى هم وجود دارد. حالا من غيبت را عرض ميكنم. فضلاً از تهمت و افتراء و اينها. ۱۳۸۹/۱۰/۰۷
۱۲- هوچيگرى رسانهاى ممنوع!
يكى از راهها - كه اين راه سوم را هم غربىها بشدت در اين سالها دنبال كردند - مسئلهى هوچيگرى است؛ هوچيگرى مطبوعاتى. آدم خيال ميكند كه هو كردن افراد مال محدودههاى خاصى از مردم است، توى مجامع خاصى؛ نخير، در سطح بينالملل يكى از كارهائى كه بسيار رايج است، هوچيگرى است؛ هوچيگرى رسانهاى. امروز امكانات رسانهاى هم فراوان است. ۱۳۸۶/۱۰/۱۳
۱۳- از بىاحترامى به شوراى نگهبان پرهیز شود
مبادا خداى نكرده كسى از هيأتهاى نظّار در گوشهاى از كشور كارى كند كه دهان بدخواهى را باز كند و احترام شوراى نگهبان هتك شود؛ يا در بيان مطالب طورى حرف زده شود كه احياناً كسانى به عنوان اعتراض - نه از سر خيرخواهى - حرمت شوراى نگهبان را هتك كنند. كسانى هم كه در بيرون اين مجموعه هستند، همينطور بايد رعايت كنند. آنهايى كه قلمى بهدستشان هست، تريبونى در اختيارشان هست، بفهمند كه اعتراض كردن، بىاحترامى كردن و هتك حرمت شوراى نگهبان، خطاى كوچكى نيست. قابل قبول و قابل تحمّل نيست. ۱۳۷۴/۱۱/۱

روز پنجم، دشتی تفتیده و سوزان «هفتم خردادماه 1365» حوالی بصره، عراقی ها هزاران اسیر بسیجی را با دست های بسته و زخمی، خسته و تشنه که از شلمچه و فاو اسیر گرفته اند، در یک حصار توری مانند یک قفس، پشت دروازه های بصره، زیر آفتاب داغ و سوزان عراق، بدون آب و غذا، نه سقفی نه دیواری، نه سایه و سرپناهی، برای بازجوئی های نخست و تخلیه اطلاعات جنگی نگه داشته اند.
با هر سوالی که بازجوهای بی رحم عراقی از اسرا می پرسند، در پاسخ می گویند: «حرس الخمینی» و با حرص و ولع، با مشت و لگد، با قنداق تفنگ و پوتین، تو سر بچه ها می کوبند.
سه روز بود که ما را آورده اند، خیلی از بچه ها گلوله خورده اند، ترکش خمپاره، موج گرفته بودند، عده ائی نیز با دست و پای قطع شده، جسمی پاره پاره، بدون هیچ درمان اولیه، روی زمین سخت، زیر آسمان سوزان، با حالی غریبانه، اینجا توی این قفس، تو گوئی عصر عاشورا دیگر بار تکرار شده است.
من بودم و رسول کریم آبادی، حسین برومند، شعبان صالحی و شعبان نائیجی و سعید مفتاح و دیگر همرزمانم از گردان یارسول(ص)، بیست و هشت نفر با هم در شلمچه اسیر شدیم. رسول از ناحیه ران هر دو پایش، تیرخورده بود، تیرکالیبر، بالای پیشانی اش هم یک گلوله سیمینوف نشسته بود، حسین برومند هم یک تیرکلاشینکف به ساق پای چپش خورده بود. +( کتاب فانوس کمین، توسط نشر عماد، بطور مفصلی این سرگذشت غریبانه را منتشر کرده)+ رسول بخاطر شدت جراحت اش، و خون ریزی زیاد، بصورت اغماء و تبدار افتاده است.
ساعت ده صبح، روز هشتم خرداد، ناگهان چند اتوبوس وارد حصار می شوند، اعلام کردند که می خواهند زخمی ها را برای درمان به شهر بصره ببرند، تند و عجولانه هر چه اسیر زخمی بود، سوار ماشین ها کردند، زخمی ها را که بردند، تانکر های آب آمدند و محوطه چند هزار متری را آب پاشی کردند.
سرباز های عراقی سراسیمه این سو آن سو می دوند، بچه های کم سن و سال را از جمع کل اسرا جدا کردند. دست من را گرفتند. جلوتر از همه جوری که خوب دیده بشوم. بار اولشان نبود، هربار که چنین رفتاری را انجام می دادند، یک ساعت بعد خبرنگاران، یا از صلیب سرخ به داخل حصار توری می آمدند و ما خوب می دانستیم که می خواهند از نظر تبلیغاتی نشان بدهند، جمهوری اسلامی ایران، مرد جنگی ندارد، بچه های کم سن و سال را به جبهه می آورد.
هنوز یک ساعت از این هول ولای سربازهای عراقی نگذشته بود، کلی خبرنگار، عکاس، فیلمبردار مرد و زن، ریختند داخل حصار از هند و فرانسه، آمریکاه و شوروی، انگلیس، آلمان، پاکستان، ترکیه، قطر، عربستان، از همه کشورهای دنیا آمده بودند.
از شکل ظاهری آنها می شد فهمید اهل کدام کشور هستند.
فیلم بردارها فیلم می گرفتند، عکاس ها عکس می انداختند، یک سری هم دنبال مصاحبه با اسرا بودند،
من نیز سر در خیال خویش، خیره به خاک داغ و سوخته عراق، هنوز نیم ساعت از ورود خبرنگارها نگذشته بود، یک عالمه عراقی قلچماق، با صورت های پهن و ورآمده، سبیل های دراز، چون کله یک دراز گوش، با ماشین های نظامی، با اسکرت و یک هیجان خاص سرو کله شان پیدا شد.
سربازهای عراقی به ما گفتند: فاتح شلمچه آمده است و دویدند مقابلش، زانو زدند، روی زمین، پوتین هایش را می بوسیدند. می گفتند: «فاتح شلمچه عدنان خیرالله است» خشن و تندخو و بد هیبت، ما که این غول وحشی را از قبل ندیده بودیم و به چهره نمی شناختیم.
فقط شنیده بودیم که شلمچه و فاو را سپاه سوم و هفتم حزب بعث عراق تجاوز کرده...
شلمچه را سپاه سوم عراق، به فرماندهی«عدنان خیرالله» و فاو را سپاه هفتم عراق به فرماندهی«ماهر عبدالرشید» تصرف کرده اند.
من عکس ماهر عبدالرشید را قبلا، توی سنگرهای که فتح کرده بودیم، دیده بودم، صورتی زشت و بدخو، شکل یک خوک وحشی، یک چشم اش تیر خورده و صورتش را ترکش ها خراشیده بودند، جوری که کاسه چشم اش ته افتاده بود.
جای برش ترکش ها چهره اش را بشدت زشت و بد ترکیب کرده بود.
این دو غول زشت وحشی هر دو از سرداران جنگ و دست راست و چپ صدام افلقی بودند.
و از سوئی دیگر رقیب سر سخت یکدیگر هم محسوب می شدند.
فرمانده سپاه سوم عراق گشتی در بین اسرا زد، دوربین ها، به دنبالش، یک راست آمد سمت ما، مقابل دوربین ها ایستاد، یکی از افسران زیر دست اش، یک قوطی آب معدنی که سرش را بریده بودند، به شکل یک ظرف آب در آورده، دادند به دست عدنان خیرالله، بعد یک قوطی آب معدنی سرد، انگار تازه از یخچال در آورده باشند، اطرافش حباب نشسته را به دست دیگر عدنان خیرالله دادند.
فرمانده سپاه سوم عراق آمد سمت من، کنارم نشست، من سرم را انداختم پائین، نگاهش نکردم.
دوربین ها همه زوم کردند سمت من و عدنان خیرالله که در مقابل من زانو زده، و نیم خیز نشسته، عدنان خیرالله، قوطی آب یخ را باز کرد و ریخت داخل ظرف آب، دوربین ها لحظه به لحظه ثبت می کردند، عکاس ها هر ثانیه شاطر دوربین شان را می چکاندند.
فرمانده سپاه سوم عراق، فاتح شلمچه، ظرف آب سرد را به من تعارف کرد. من سرم را بلند نکردم و اصلا نترسیدم، بیاد امام افتادم، بیاد رفیقان شهیدم.
توی دلم گفتم: مجید این اسارت برای تو یک ماموریت بزرگی است، و ناگهان ندائی وحی گونه، ریخت توی دلم؛ و آنگاه موسی به خداوند گفت: خداوندا؛ اکنون که به این کار بزرگ مامورم کردی، شرح صدرم عطا کن، تا از جفا و آزار دلتنگ نشوم، سختی ها را سهل گردان، عقده زبان ام را بگشاء، تا سخنم را نیکو فهم کرده، خوش دریابند.

ای موسی، ما بر تو منت نهادیم، آنچه از ما خواستی محول شد، محکم باش.....
اسرا و خبرنگاران و سربازان و افسران عراقی، همه زل زده بودند به لب های تشنه مجید چهارده ساله که هفت شبانه روز تشنه است.
عدنان خیرالله وقتی بی محلی من را دید، ظرف آب را کمی جلوتر گذاشت و گفت: اشرب مای.
با صلابت سری تکاندم که یعنی؛ نه، من آب نمی خورم، تشنه ام نیست.
دید من هیچ توجه ائی نمی کنم، انگار که من اصلا او را نمی بینم. بار سوم، ظرف آب را برداشت، دست دیگرش را روی سرم گذاشت. با یک حالتی، محض و معصومانه، دستی به سرم کشید، آب را گذاشت روی لب های تشنه من، دو تا از دوربین های فیلمبرداری، به فاصله بیست سانتی صورت ام و ظرفی آبی که دست عدنان خیرالله روی لب های من گذاشته بود، نزدیک شدند.
_ که فرمانده سپاه سوم عراق، دارد با دست های خودش به اسرای ایرانی آب می دهد.
همه حواس ها به من و او بود. لنز دوربین ها، چشم ها همه به ما دو نفر دوخته شده بود. برای چندمین بار فرمانده سپاه سوم عراق گفت: اشرب مای.
من با توکل به خداوند محکم با پشت دست، کوبیدم روی ظرف آب، در آن لحظه خداوند چنان قدرتی به من عطا کرد. خود حیرت زده شدم.
وقتی کوبیدم روی ظرف آب، توی دست عدنان خیرالله، فرمانده سپاه سوم ارتش حزب بعث عراق، ظرف آب پرت شد، خورد به لنز دوربین فیلمبردار زن هندی که به فاصله چند سانتی صورت ام آمده بود، بعد خورد به زمین، کمانه کرد، بلند شد افتاد وسط خبرنگارهای خارجی، رد آبی که روی خاک پاشیده شده بود، ظرفی که روی خاک افتاده بود. دوربین ها با یک هیجان خاص از سمت ظرف آب روی خاک همین طور فیلم گرفتند، لنزهای شان را کشیدند به سمت صورت ام، بعد بردند به طرف چهره غضبناک فرمانده سپاه سوم عراق که سرخ و تفتیده زیر لب می غرید، پوتین هایش، مانند سم اسب وحشی و سرکشی روی زمین سخت و داغ می کوبید،
آنگاه سکوتی سنگین تمام حصار را فرا گرفت، برای یک دقیقه همه سنگ شدند، مسخ شدند، بعد عدنان خیرالله، با حالتی وحشیانه، ولی نرم و ملایم، یک قدم جلوتر گذاشت.
دوربین ها همه آمدند دوباره نزدیک ما دو نفر، سربازها و افسران ارشد ارتش عراق ما را احاطه کردند.
فاتح شلمچه دستم را گرفت، من را بلند کرد، با معصومیتی تمام، دستی به سرم کشید: خیلی خاص گفت: چرا شما بسیجی ها از دست ما فرماندهان ارتش عراق آب نمی خورید؟
من که فرمانده به این باعظمت ارتش عراق هستم، دارم با دست های خودم، به شما آب می دهم، چرا از دست من آب نخوردید!؟
من با یک صلابتی خاص، گفتم: آقای فرمانده با عظمت ارتش عراق، نگاه کردم به خبرنگارهای خارجی و ادامه دادم: ما الان هفت روز اسیر ارتش عراق ایم. سه روز هست که اینجا توی این قفس هستیم؛ دستم را به طرف خورشید تند و سوزان عراق بردم و ادامه دادم...
این آفتاب سوزان، سه روزه روی تن زخمی های ما می تابد، ای خبرنگاران، ای فیلم برداران، ای عکاسان دنیا، شما که آمده ائید از پیروزی ارتش عراق، از ما اسرا، فیلم برداری کنید و می خواهید بروید به مردم جهان نشان بدهید که ایرانی ها اسیر عراقی ها شدند، آیا شما از کربلای مظلوم ما خبری دارید.
می گویم: اینجا مثل عصر عاشوراست. می دانید عاشورا چه بود، امام حسین را می شناسید، عاشورائی که جسم زخمی یاران امام حسین(ع) زیر آفتاب داغ و سوزان عراق قرار داشت، امروز سه روز هست که ما تشنه ائیم، نه سه روز، هفت روز، ببینید اینجا نه حصاری نه سایبانی، این آفتاب سوزان می تابد روی تن زخمی های ما، شما یک ساعت این جا هستید از گرما کلافه ائید، تمام این بچه ها تشنه اند، گرسنه اند، خون از بدنشان رفته، نه مدوائی نه آبی نه غذائی، بعد نگاه کردم به عدنان خیرالله و گفتم: شما که فرمانده با عظمت ارتش عراق هستید، من از شما یک سوال دارم؟
کجای دنیا با اسرا این طور رفتار می کنند؟
هر نیم ساعت، هر یک ساعت، چند تا از دوستان ما اینجا از تشنگی شهید می شوند.
در حالی که سربازهای شما تانکر آب را می آورند. مقابل چشم اسرا، پشت همین تورها، نگه می دارند، شلنگ آب را باز می کنند روی خاک، مقابل چشمان اسرائی که از تشنگی دارند، هل هل می زنند، از فرط بی آبی شهید می شوند، سربازهای تان پوتین های خود را زیر شلنگ آب نگه می دارند، شادی می کنند. شما می گوئی ما آب به اسرا می دهیم.
سه روز است که ما اینجائیم و صدها اسیر از تشنگی شهید شده اند و جنازه های شان تا قبل از ورود شما زیر آفتاب داغ سوزان مانده بود.
حالا شما آمده اید مقابل دوربین فیلمبردار خبرنگاران خارجی با دست خودت به من آب می دهید!
می خواهید که من از دست شما آب بخورم.!
الان هم بخاطر تبلیغات و فیلمبرداری جلوی خبرنگارهای خارجی بهمان آب می دهید. درسته؟
سکوت سنگینی فضا را پر کرده بود. هیچ زبانی باز نشد.
بعد با صلابت زل زدم به عدنان خیرالله دوباره حرفم را تکرار کردم؛ جناب فرمانده؛ درسته؟
عدنان خیرالله، مقابل دوربین ها سنگ شده بود، عاجزشد، ماند. جوابی نداشت که بدهد.
مدتی همینطور ماند بعد نطقش باز شد و گفت: نه ما آب می دهیم به اسراء ....
گفتم: بروید فردا با همین فیلمبردارها بیائید، ببنید چند نفر دیگر از رفقای ما اینجا از تشنگی افتاده اند. الان هم فقط جلوی خبرنگارا آب دست تان هست. آن هم برای تبلیغات جلوی مردم دنیا.
آبی که دست توست بخاطر تبلیغات هست به گفته خودت که می گوئید من فرمانده رده بالای ارتش عراق دارم با دستان خودم به شما آب می دهم.
حالاجلوی دوربین می خواهید به مردم دنیا نشان بدهید که ما فرماندهان ارشد ارتش عراق داریم به بچه های کم سن و سال ایرانی آب می دهیم؛ درسته؟ که تبلیغات جهانی بکنید.
می خواهید به دنیا و جهانیان نشان بدهید که ما فرمانده هان رده بالای ارتش صدام، به بچه های کم سن و سال ایرانی اسیر داریم آب می دهیم.
این حرکت شما فقط برای تبلیغات هست و من هرگز چنین آبی را نمی خورم.
حتی اگر همین الان از تشنگی شهید بشوم.
وقتی فرمانده سپاه سوم ارتش بعث صدام مقابل اسراء و خبرنگارها و جمع زیادی از سرتیپ های همراهش کم آورد. شکست خورد. سرخورده شد، خیلی تند با عصبانیت دستور داد؛ صوت آمار را زدند و خیلی زود همه خبرنگاران را از محوطه بیرون کردند.
عدنان خیرالله به شکل وحشتناکی عصبانی بود.
من همان حال توی دلم بیاد امام افتادم که گفتند:
«ای آمریکا از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر..»
خبرنگارها که رفتند عدنان خیرالله با غضب و تند خوئی تمام، با یک لحن خیلی خشمگین داد کشید: «من تا زمانی که از این جا نرفتم، این بچه را جلوی چشم من دار بزنید. جوری بکشید، که دلم خنک بشود و بروم.»
سربازها به تکاپو افتادند. می دویدند و هر کدام تکه ائی از دار مرا را آماده می کردند. من نگاه می کردم. یکی از افسران ارشد، عدنان خیرالله، که یک سرتیپ از محافظان او بود، آمد جلو و به من گفت: بچه تو نمی ترسی؟
می خواهند تو را بکشند.
گفتم: نه من از چی باید بترسم؟
قرار بود چهار روز پیش توی شلمچه شهید بشوم. نشدم. قسمت من نشد. حالا این افتخار بزرگ نصیب من شده که به دست شما شهید بشوم، بعد آن افسر هم هیچ نگفت و رفت.

تو حال خودم بودم، که باز سرتیپی دیگر از همراهان عدنان خیرالله که بعدها منصوب شد، به فرماندهی کل اردوگاه های اسرا در عراق، دستش را روی شانه ام گذاشت.ایستادم. مچ دستم را مثل یک دوست چسبید و چند قدم راه رفتیم. ایستاد و مکثی کرد، یک آدامس از توی جیب اش در آورد، آدامس خارجی بود، برای اولین بار بود که یک آدامس خارجی می دیدیم. فارسی را خوب حرف می زد.
گفت: آین آدامس را بگیر بخور.
گفتم: من آدامس نمی خورم.
خندید و گفت: از دست من نمی خوری.؟
گفتم: نمی خورم.
گفت: از این آدم نمی ترسی؟
گفتم: نه برای چی باید بترسم؟
گفت: اصلا توی عمر خودت این گونه افسر را دیده ائی؟
گفتم: نه ندیدم. برای چی بخوام ببینم. چرا باید دیده باشم. اصلا منظورتان از این حرف ها چیست؟
گفت: این آدم یکی از افسران بلند پایه ارتش عراق هست، در یک پروسه دراز مدت آموزش های سخت تخصصی نظامی دنیا را گذرانده و شده است افسر؛ با گذران یک دوره طولانی به این درجه رسیده است.
تو چطور به این افسر بلند مرتبه ارتش عراق توهین کردی؟ چرا بهش بی احترامی کردی؟
گفتم: کجاش توهین بود؟ فقط نخواستم آب بخورم. من اصلا هم به آن افسر بی احترامی نکردم.
مچ دستم را محکم فشرد. با دست دیگرش دستی به سرم کشید، من را به نقطه خلوت تری برد، جائی که صدایش را نه بچه های خودمان، نه عراقی ها می توانستند بشوند. دور از گوش و چشم دو طرف، صمیمانه تر به اسم مرا خواند و گفت: مجید اگر یک مصاحبه علیه جمهوری اسلامی ایران بکنی، من می گم تو را اعدام نکنند. من با خنده بهش گفتم: اگر می خواستم علیه نظام جمهوری اسلامی ایران مصاحبه کنم، این کار را با افسرتان نمی کردم. دستم را رها کرد با لحنی که صددرجه واژگونه شده بود. با لحنی مخاصمه مانند گفت: مجید معلومه که خیلی بچه کله شقی هستی؟
گفتم: شما هرجور که می خوای تعبیر کن. هر ترفندی که زد، لبخند مهر، آدامس خارجی، رفتار نرم و ملایم و عطوفت بارش، هرکاری که کرد فهمید من وطن فروش نیستم، من یک بسیجی دلده ام، یک بسیجی که بخاطر امام اش، آرمان اش، خودش را هرگز نمی فروشد.
متوجه شد که مجید این «حرس الخمینی» چهارده ساله تا پای جان پای دلش ایستاده است و تحت هیچ شرایطی هویت اش را حراج نخواهد زد.
بعد این سرتیپ لبخندی زد و دستم را از دستش جدا کرد و گفت: «مجید مجید مجید، حرس الخمینی. و با نا امیدی رفت. هنوز یک قدم نرفته بود که من صدای اش زدم، با صلابت و سربلندی گفتم: شما می توانید اعدام تان را انجام بدهید...
او اخم کرد و رفت.
او که رفت اسرا دوره ام کردند، بچه هائی که قدری از لحاظ آرمانی ضعیف تر بودند در آن شرایط خاص گفتند: مجید واقعا تو نمی ترسی!؟ بابا این ها جلادند، شوخی ندارند، می خواهند تو را بکشند. این افسرهای عراقی سربازهای خودشان را مثل آب خوردن تو کله شان تیر خلاص می زنند و می کشند. تو که برای شان از آب خوردن هم کشتن ات آسان تر است.
«شعبان نائیجی» دستم را محکم چسبید و گفت: مجیدجان هیچ نترس، فقط ذکر بگو؛ خوشا بحالت که داری شهید می شوی. بعد اشک های شعبان نم نم جاری شد.
و با بغض و بیقراری گفت: عجب سعادتی مجید. تو پریدی، پریدی مجید. تو پروانه شدی....
هنوز دستم تو دست شعبان بود، یکی دیگر از بچه ها، که بعد اسارت آرمانش به آرمانک تنزل پیدا کرده بود، با دلسوزی گفت: آخه مجید برای چی الکی داری خودت را به کشتن می دهی. برو یک مصاحبه بکن تمام.
چرا داری با این ها لج می کنی. تو را می کشند مجید. دستم را از دستش کندم و گفتم: آخه شماها را چه شده، تا چند روز پیش همه از شهادت دم می زدید، حالا این جا حرف از کشته شدن می زنید، آرمان تان آرمانک شد و شهید شدن را بی جهت کشته شدن می دانید، مگر نه اینکه ما پیرو همان حسینی هستیم، که همین قوم بی مروت و بی ایمان سرش را به نیزه کردند.
حرفش را هم نزنید، این اسارت یک ماموریت بزرگی است که خدا بهمان محول کرده است.
بسیجی امام از مرگ نمی هراسد، بچه ها مگر تا چند روز پیش این شعار ما نبود. روی سربندهای مان چه نوشته بودیم به همین زودی یادمان رفت. هرگز با دشمن مسامحه نمی کنم.دشمنی که هنوز گلوله اش توی ران و پهلوی رسول هست، توی پای حسین هست، شهید نبی پور را فراموش کردید، هشت روز قبل، یادتان رفت، چگونه با قناسه توی سرش زدند و تشنه شهید شد. جائی که ما اسیر شدیم، شلمچه، شلمچه خاک خودمان بود. بعد من بروم با دشمنی مصاحبه کنم که به دین ما، به کشور ما تجاوز کرده، نه اصلا من مصاحبه نمی کنم. اصلا هم نترسید، هر چه خدا بخواهد همان می شود.
من می دانم که همه شما اهل شهادت هستید، فقط نمی خواهید که من این جا مقابل چشم تان شهید بشوم. بچه ها با آن حال نزارشان زدند زیر خنده و گفتند: مجید ما باید به تو دلداری بدهیم که نترسی، تو به ما می گوئی نترسید. واقعا خداوند یک حجابی مقابل دل من و ترس انداخته بود که من آنجا مقابل تهدید دشمن در برابر مرگ نترسم و نهراسیدم و محکم ایستادم. کم کم داشت بساط دارشان دیگر داشت آماده می شد، من منتظر بودم و حالا با تمام وجود پذیرفته ام که تا لحظاتی چند شهید خواهم شد.
ناگهان مرگ برای من از هر چیز دیگری در دنیا شیرین تر جلوه گر شد، زیباتر شد، در رویاءی شیرین شهادت بودم که دیدم آن سرتیپ دوباره دارد به طرف من می آید. من هیچ نترسیدم، ذره ائی ترس به دلم راه نیافت، واقعا این من نبودم، که خدا اینگونه می خواست، وگرنه انسان، این که در لحظه دچار ترس و لغزش بشود، توی وجودش هست، مگر نه این است، که شیطان از راه های نفوذی خودش، نفوذ می کند. باید دلم را قرص و محکم می کردم، که مبادا یک لحظه بلغزم و تمام.
آن سرتیپ آمد و گفت: مجید من به هر شکلی بود فرمانده را از این جا فرستادم رفت.
گفتم: خوب منظورتان چی هست؟
گفت: من رفتم به عدنان خیرالله گفتم این بچه است، کنارتان ایستاده، آن اتفاق آنجا جلوی دوربین خبرنگارها رخ داده، عکس این آدم الان توی تمام دنیا پخش شده، اگر او را بکشیم آبروی ارتش عراق در دنیا خواهد رفت،
می گویند: یک بچه سیزده ساله با این ها چنین رفتاری را کرد، آنقدر ظرفیتشان پائین بود که فوری اعدامش کردند، این اعدام توی دنیا مقابل افکار عمومی جهانیان برای ما گران تمام می شود. این طور روانه اش کردم و عدنان خیرالله رفت.
گفتم: این هم یک ترفند جدید شما هست که از من یک جاسوس درست کنید، اشتباه می کنید، بعد با یک لحن خاص قسم خورد: والله العظیم اینطور نیست. بخدا اینجور نیست مجید.
گفتم: چطور یعنی چی؟
گفت: ما خودمان از این آدم متنفریم، این به ما خیلی ظلم می کند من خودم از این نکبت بدم می آید، ولی می ترسیم، یک جلاد است، الان که تو یک بچه سیزده ساله اسیر ایرانی جلوی اش ایستادی، خردش کردی، غرورش را شکستی، من کیف کردم. خیلی خوشحال شدم. این آدم بی جهت خیلی از افسرها و سربازهای ارتش ما را کشته است.
این آدم پلیدی هست. تو او را نابود کردی جلوی ما او را کشتی مجید. این عدنان خیرالله توی عراق به اندازه صدام محبوبیت دارد، بعد دستی به سرم کشید و رفت.
«بعدها شنیدم بخاطر همین محبوبیت صدام،عدنان خیرالله را در یک بالگرد معدوم اش کرد. و یک نماد هم از او ساخت»
چند روز بعد همه را ساربانی بستند و به سمت نامعلموی حرکت دادند، چشم که باز کردم شب شده بود و خودم را در «زندان الرشید» دیدم. چهل روز آنجا گذشت، سخت و طاقت زا، آنقدر که از پرمشقت ترین لحظات اسارت محسوب می شود. بازجوئی و تنبیه و کتک خوری، مدتی بعد به اردوگاه دوازده رفتیم،
توی این مدت همان سرتیپی که بهم آدامس تعارف کرده بود. فرمانده اردوگاه های اسرا در عراق، آمده بود برای سرکشی، مرا پیدا کرد، هر چند ماه یک بار می آمد مرا صدا می زد، بهم می گفت: «مجید کوچوک» فارسی و عربی را مخلوط، درهم حرف می زد،
هربار که می آمد، یک پسری داشت دوازده ساله، می گفت: «مجید کوچوک، این پسر من است، آورده ام که از تو روحیه بگیرد» من داستان تو را برای بچه های ام تعریف کرده ام، و گفتم اگر ما صد تا سرباز مثل مجید کوچوک داشته باشیم، اسرائیل را از صحنه روزگار بر می داریم،
موقعی که داشت از اردوگاه می رفت، به سربازها دستور می داد اگر یک تارمو از سر مجید کم بشود، من شما را می کشم، هر بار هم که که این سرتیپ می آمد و می رفت عراقی ها حسابی من را می زدند. تا سرحد مرگ هم می زدند، هر چند آن سرتیپ می دانست که من را خواهند زد،
با این حال خودش نیز می گفت: من می دانم از این جا بروم شما این بچه را کتک می زنید، اما اگر تا سرحد مرگ کتک اش بزنید، من شما را بیچاره می کنم،
اگر مجید کوچوک را بکشبید،
من پدرتان را در می آورم، «می کشم تان» آخرین بار که می رفت، گفت: «مجید تو باید زنده بمانی...»
مجید ژنرال امروز پزشکی بی ادعاست در آمل، با همان روحیات بسیجی اش...
برچسبها: گردان یارسول, لشکر25کربلا, مجید زارع, فرمانده سپاه سوم صدام
.: Weblog Themes By Pichak :.
*
علی اکبر ولایتی در پاسخ به این سوال که آیا شما به نفع فردی کنارهگیری
خواهید کرد، اظهارداشت: به هیچوجه. ما همچنان هر 3 نفرمان تا آخر ادامه
میدهیم و در نهایت تصمیم خواهیم گرفت که چه کسی باید به صحنه انتخابات به
عنوان کاندیدای نهایی وارد شود.











